دوستان عزيز و بازديدكنندگان گرامي :
با تبريك فرارسيدن ماه رمضان ؛
به علت مسافرت و انجام پاره اي از امور تبليغي در اين ماه و عدم دسترسي كامل به اينترنت ، تا اطلاع ثانوي از پاسخگويي به نظرات و ادامه پستها معذورم و در شرايط فعلي فقط توانسته ام از طريق موبايل نظرات ارسالي را بدون پاسخ تاييد كنم.
با تشكر از ابراز لطف شما و آرزوي سلامتي و توفيق استفاده هرچه بهتر و بيشتر از ضيافت الهي ، اميدوارم با برطرف شدن مشكلات هر چه زودتر كارهاي ناقص قبلي تكميل شده و نظرات ارسالي هم پاسخ كامل داده شوند.
اميدوارم در اين ماه عزيز در مظان استجابت دعا اين بنده حقير را فراموش نكنيد.
بيانيه آيت الله العظمی وحيد براي ايّام فاطميّه
گزينه4 (؟!) + سخنراني جديد آيت الله العظمي وحيد
داستاني)بخش۸= عوامل موثر در استنباط+خداي كم حافظه!
داستاني) بخش۷= تغيير و تصرف در متون ديني قربة الي الله!
تاكيد رهبري مبني بر عدم ترويج موسيقي
ديدگاهها از ابوالحسن بني صدر تا حسين شريعتمداري
داستاني) بخش۶= ضوابط تبليغ ديني و خطر بزرگ تبليغ نادرست دين
داستاني) بخش۵= آزادي بيان بي قيدوشرط نه شرعيست ، نه عقلي!
لااقل به خودتان گل نزنيد!!
هل من مبارز ؟!و توضيحی درمورد نظرسنجي
داستاني) بخش۴= شهود چيست؟ + دين رحمت يا ترور و خشونت؟!
واقعا علوي باشيم
داستاني) بخش۳= آيا اصولا تعدد قرائت ها در دين ممكن است؟
داستاني) بخش۲= كاربردهاي نابجاي ديني و پارادوكس ما قال و من قال
داستاني) بخش۱= امام خميني : هيچ نسلي حق تعيين سرنوشت نسل بعد را ندارد
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم
هم سوال از علم خيزد هم جواب!
چرا ندبه هايمان رنگ حضور و جمعه هايمان رنگ ظهور ندارد؟
تازه هاى نشر (عاشورا وشبهه افكنان)
كنكاشي در نقش حرفه اي برخي رسانه ها!
اسلام بدون اميرالمؤمنين و شعائر حسينى اسلام نيست
يادي از مشكلاتي كه امروز ديگر حل شده اند (؟!)
آيت الله العظمي وحيد خراساني : ... در اين مملكت آتشي زير خاكستر است ... ورق بعد را نمي گويم!
آيت الله العظمي وحيد خراساني : چه كسي را مي توان فقيه ناميد؟ 3
آيت الله العظمي وحيد خراساني : چه كسي را مي توان فقيه ناميد؟ 2
آيت الله العظمي وحيد خراساني : چه كسي را مي توان فقيه ناميد؟ 1
خبري كه پربازديدكننده ترين سايت شيعي را فيلتر كرد!
پاسخ به برخي پيامهاي مخالفان قمه زني
بررسي كوتاه برخي موارد كذب تبليغات برعليه قمه زني
بسم الله الرحمن الرحيم
و به نستعين انه خير ناصر و معين
وصلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين
و اللعن الدائم علي اعدائهم و منكري فضائلهم اجمعين
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب وصل كه از غصه نجاتم دادند
چند شب قبل وقتي كه از بلاگ دوستي بازديد مي كردم خبري توجهم را جلب كرد كه مضمون آن انجام مناظره اي بين دو نفر از اساتيد علمي شيعه و سني ايران بود. گرچه :
سالهاست كه اهل تسنن خارج و داخل كشور دعوتهاي مكرر برادران شيعه خود را بلاجواب گذارده اند ؛
و حتي دعوت صريح بزرگ مرجع شيعه حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني را نيز اجابت نكردند ؛
و از آن بدتر اينكه در جواب يك دعوت به بحث علمي از جانب محقق و استاد ارجمند حوزه علميه حضرت حجت الاسلام حسيني قزويني ، وي را به مباهله (نفرين الهي) تهديد كردند!
و طرفين اين مناظره اخير هم در سطح علماي درجه يك مذهبشان نبودند ؛
اما خود اين فتح باب ، مخصوصا از اين جهت كه با شيوه صحيح جدال احسن (و نه حالت تخاصمي كه مد نظر رسانه هاي ديگر است) انجام گرفته است ، امر بسيار مبارك و ارزشمندي محسوب مي گردد.
وقتي به صحبت هاي اوليه مجري مناظره و پس از آن به مقدمه بسيار ارزشمند بحث كننده اهل سنت گوش دادم ، از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدم ؛ چرا كه سالها بود از خلاء چنين حوار علمي صميمانه بين علماي مذاهب رنج مي بردم .
از آنگاه كه خود را به عنوان يك شيعه شناختم و به تفاوتهاي ماهوي مذهبم با ديگر مذاهب اسلامي پي بردم ، همواره با خود مي انديشيدم كه :
آيا ممكن است مسلماني قلبا بتواند دنباله رو راهي جز راه اهل بيت رسول اكرم صلوات الله عليهم اجمعين باشد؟!
و حسرت مي خوردم كه اي كاش همه كساني كه حقيقتا پيرو اسلام و قرآن هستند آنچه را كه ما مي دانيم مي دانستند و به آن اسلام حقيقي كه ما ايمان داريم ايمان مي آوردند .
از وقتي خود را به عنوان فرزند يك خانواده شيعه شناختم تا وقتي كه توفيق حضور در محضر اساتيد بزرگ حوزه قم را يافتم (گرچه استحقاق نداشتم ولي از باب تيمن و تبرك در برخي جلساتشان شركت كردم) مي ديدم كتابهاي مهم اهل تسنن در همه كتابخانه ها و حتي منازل طلاب ، به سهولت در دسترس همه مردم قرار دارد ، اما زماني كه به مكه مكرمه و مدينه منوره و برخي از مناطق ديگر اهل تسنن تشرف پيدا كردم ديدم حتي از يك صفحه كتاب دعا و زيارتنامه ما مي ترسند و حتي از اينكه در اختيار خود ما هم باشد وحشت دارند!
از علمايشان توقع داشتم كه با علماي ما به بحث بنشينند تا كار يكسره شود ، به فرمايش يكي از آيات عظام كه در مقام بعث و تحريك در كتابشان نوشته بودند كه اي اهل تسنن بياييد مذاكره علمي كنيم اگر شما برحق هستيد وظيفه ي ديني همه ماست كه سني شويم و اگر حرف ما درست بود شما شيعه شويد. خلاصه باور نداشتم كه اين اسلام كه سراسر ذم و نكوهش پيروي بي دليل از نياكان است حتي در سطح مردم عادي بتواند مذاهب و پيرواني بلادليل داشته باشد چه رسد به علماي مذاهب .
راستي مثلا چگونه مي شود كه علماي يك مذهب اسلامي (البته فقط وهابيت) ذبيحه و نكاح شيعه را تحريم كنند و در همان حال ذبيحه و نكاح يهود و نصاري را جايز بدانند؟ آن هم با اين عنوان كه اينها ياعلي و ياحسين (عليهماالسلام) مي گويند؟! خوب مگر آنها يا عيسي و يا موسي نمي گويند؟! و مگر عيسي و عزير را فرزند خدا (و رسما قابل عبادت) نمي دانند؟ (چيزي كه هيچ شيعه اي قبول ندارد و فقط دشمنان به شيعه چسبانده اند)
و هزاران چراي ديگر ...
اما وقتي تعبيرات طرف سني اين مناظره را در لزوم تبعيت از دليل و منطق و لزوم اتحاد مسلمانان و موارد ديگر شنيدم بسيار خوشبين شدم كه بالاخره پس از قرنها جدايي و اختلاف ، انشاءالله زمان آن رسيده است كه همه مسلمانان به حقايق اسلام پي ببرند و به ريسمان محكم الهي چنگ بزنند ...
حتي در بدبينانه ترين شرايط كه فرض كنيم طرفين اين بحث هر دو نقش بازي كرده باشند و واقعا به صميميت و اخوت اسلامي علاقه اي نداشته باشند ، صرف همين مطلب كه چنين ديدگاهي رسما از تريبونها مطرح شود (البته به نحو صحيحش) جاي بسي خوشحاليست و صداي شكستن استخوانهاي دشمنان اسلام و مسلمين را به وضوح از اين مناظره مي توان شنيد ...
اما نمي توانم تاسف خود را براي دو موضوع ناگفته بگذارم :
o اول اينكه برخي از برادران شيعه و سني درست برخلاف آن اتحاد و صميميتي كه در مقدمه و متن بحث موج مي زند ، بلافاصله جبهه گيري هاي دشمن پسند را آغاز كردند و در واقع سعي در تخريب حاصل اين زحمات نمودند كه لازم است خود مجريان بحث به رفع اشكالات و جهت دهي صحيح پرداخته و هواداران را از حركات اشتباه پرهيز دهند . البته اظهار نظر و موضع گيري مانعي ندارد ولي به شكل صحيح آن كه قابل جمع با اخوت اسلامي باشد .
o دوم اينكه متاسفانه به دليل برخي مسائل اجرايي از چنين فرصت ارزشمندي آنطور كه مي شد استفاده نشد و اگر يكي دو اشتباه ساده اجرايي نبود ، امروز شاهد يك تحول ارزشمند و تاريخي به عنوان نتيجه اين بحث بوديم و همچنانكه در مقال قبلي اشاره كردم داستان باكسهاي 4دقيقه اي و مديريت نسبتا خنثي از مهمترين نقاط ضعف كار بود. البته از اين هر دو موضوع منظور صحيحي داشتند اما :
اگر مجريان بحث خواسته اند با قضيه 4دقيقه عدالت رعايت شود راههاي بهتري هم بود مثلا مي شد جمع كل وقت دو طرف مساوي باشد ولي در هر مرتبه به تشخيص خود از مقدار لازم استفاده كنند تا هر موضوع مستقلا به نتيجه مطلوب برسد.
و اگر مجري خواسته است هيچگونه دخالتي نكند كه متهم به جانبداري نشود اگر در همه جاهايي كه هر يك طرفين از بحث خارج شده اند فقط يك تذكر (يادآوري) بدون اصرار مي داد ، براي هيچكس مشكل درست نمي كرد ، البته به شرط آنكه خود مجري كاملا مسلط بر تشخيص موضوعات باشد كه ظاهرا چنين بود.
o اكنون كه حدود ده روز از اين بحث مي گذرد ، وبلاگ 1شيعه براي اولين بار اقدام به انتشار متن كامل (بدون ويراستاري) اين مناظره از ابتدا تا انتها مي نمايد تا : اولا نواقص و اشكالاتي كه در متن فعلي وجود دارد برطرف شده تا زمينه لازم براي كساني كه فرصت گوش دادن كامل را نداشته اند و همچنين كساني كه مايل به بررسي و موشكافي دقيق بحث هستند ، فراهم شود ؛ و ثانيا كاري كه مجري مي توانست در كنار بحثها انجام دهد و البته به خاطر عدم جانبداري انجام نداد با حفظ امانت انجام شود . نشر و استفاده از اين قسمت مطالب وبلاگ ، اگر بدون تحريف باشد و با ذكر منبع براي همگان آزاد است . والله الموفق
موضوع مناظره : حضرت زهرا سلام الله عليها
بين : محقق و دانشمند عاليقدر حوزه علميه قم : استاد دكتر سيد محمد حسيني قزويني
و مدرس حوزه اهل تسنن زاهدان و صاحب حدود پنجاه تاليف: مولوي عبدالمجيد مرادزهي
نکته ها :
- به منظور رعايت امانت ؛ مواردي كه جهت تكميل و يا تصحيح به متن افزوده شده مثلا جاهايي كه گوينده در نقل مطلبي اشتباه كرده و با مراجعه به منبع تصحيح شده ، با رنگ بنفش داخل علامت [] قرار گرفته است و بطور كلي همه مطالب آقايان عينا از صوت پياده شده است : هدايتي با رنگ مشكي ، حسيني با رنگ سبز ، مرادزهي با رنگ آبي و مواردي كه توسط اين وبلاگ در كنار متن ها اظهار نظر يا مطلبي اضافه شده ؛ با رنگ بنفش مي باشد .
- به منظور سهولت ارتباط بين متن و صوت ، براي كساني كه مايلند در قسمتهاي خاصي از متن شخصا به صوت آن هم مراجعه كنند رآس هر 5 دقيقه (بر مبناي (لينك:) فايل صوتي موجود در سايت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف) حتي اگر وسط مطلب هم بوده ، با يك خط ممتد از قسمت بعدي جدا شده است .
- و با عرض معذرت از همه آقايان كه جهت رعايت اختصار ، عناوين و القابشان ذكر نشده و به ذكر نامشان اكتفا شده است .
به تاريخ : پنجشنبه : 17 مرداد 1387 شبكه ماهواره اي سلام
0/00/۰0
هدايتي _ [بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العا]لمين
وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين
و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين .
السلام عليك يا اباصالح المهدي عجل الله تعالي فرجك .
خدمت شما بينندگان عزيز و ارجمند سلام و درود تقديم ميكنم ،
انشاء الله كه با موفقيت و سربلندي كامل در پناه خداوند سبحان روزگار را سپري كرده باشيد .
برنامهاي كه امروز شروع ميكنيم ، مناظره اي هست و گفتگويي بين دو بزرگوار : جناب آقاي حسيني قزويني و جناب آقاي مراد زهي .
يك گفتگوي دوستانه ، يك مناظره ، براي روشن شدن نقاط مبهم و نقاط نا مشخص تاريخ در واقع .
در واقع در پرتو اين مناظرات و گفتگوها خواهد بود كه انشاء الله يك چشم اندازي جديد در افق فكري همه ما باز خواهد شد .
در انتظار هستيم تا اين اين دو بزرگوار تماسشان را با ما برقرار كنند ؛ تماس برقرار كه شد ، مراحل بعدي گفتگو را پي خواهيم گرفت .
موضوع مناظره هست : حضرت زهرا سلام الله عليها .
در باره ي اين موضوع از ماهها قبل بنا شد صحبت بكنيم ؛ گفتگو كنيم ، مناظرهاي را برقرار كنيم ، متأسفانه اين امكان فراهم نشد به دلائل مختلفي كه الان ديگر وارد آن قضايا و دلائلش نمي خواهيم بشويم يك مقدارش هم بستگي داشت به مسائل فني ما يك مقدار مسافرتهايي كه بنده داشتم ؛ به هر حال چنين توفيقي نشد كه اين مناظره برقرار بشود .
موضوعي را كه انتخاب كرديم : حضرت زهرا سلام الله عليهاست ؛ دليلش اين است كه مسائلي ، مشكلاتي پيش آمده براي بعضي از دوستان ، بعضي از هموطنان ، كه به هر حال اختلافاتي در واقع رخ داده ، بعضي ها نوشته هايي را چاپ كرده اند ، بعضي جاها سخنراني هايي شده كه اين سخنراني ها و نوشته ها و گفتگوها ، اين گفتگوها باعث شد كه به هر حال متأسفانه به جاهايي را هم باصطلاح برخورد بكند ، يعني برخوردهاي فيزيكي رخ بدهد ؛ كه ما هميشه گفتيم كه برخوردهاي فيزيكي محكوم هستند و غيرقابل قبول .
نقد : چنانكه قبلا عرض شد در تعيين اين موضوع به عنوان موضوعات بحثهاي اوليه بين شيعه و سني ، اشكال جدي وجود دارد و گرچه بحمدالله از معجزات دين اسلامست كه فقط يك مذهبش(شيعه) از صدر تا ذيل درست و بدون تضاد و تناقض قابل جمع بنديست و نيز در همه مسائل مورد اختلاف ، دلايل مستقل واضح بر حقانيت مذهب شيعه وجود دارد ، اما براي فهم توده مردم بهتر است سلسله مراتب منطقي موضوعات رعايت شود و بايد از موضوعات خيلي عقبتر شروع شود و الا همچنانكه از متن بحث روشن است هم طرفين ناگزير از حاشيه روي خواهند شد و هم براي عوام تشخيص همه جزئيات دشوار شده و گاهي به نظر مي رسد كه طرف مقابل هم حرفي براي گفتن دارد ؛ در صورتي كه واقعا چنين نيست . (همين جا گفته شود كه منظور از نقد ، تخطئه نيست و در نقدهايي كه تا پايان اين بحث براي هر سه نفر حاضر در بحث خواهم نوشت نگارنده اصرار ندارد كه حتما حرف خودش را به كرسي بنشاند بلكه در همينجا اگر اشكالي دارد يا سخن بهتري هست مي توانند مطرح كنند)
ارتباطمان با جناب آقاي مرادزهي برقرار هست ، ما مي خواهيم جناب آقاي قزويني هم ، منتظر هستيم كه ارتباطشان برقرار بشود .
هدايتي _ سلام عليكم ، جناب آقاي مرادزهي ؟
مرادزهي _ و عليكم السلام و رحمة الله
هدايتي _ سلام عليكم و رحمة الله ، جناب آقاي مرادزهي ، روي خط شما باشيد ، ارتباطمان هم با آقاي قزويني برقرار بشود انشاءالله ، بعد صحبت را با شما پي مي گيريم ، شما گوشي خدمتتان باشد تا ارتباطمان با آقاي قزويني برقرار بشود .
مرادزهي _ بسيار خوب
هدايتي _ بله ، جناب آقاي قزويني ؛ همچنان در انتظاريم كه اين تماس شما برقرار بشود ، نمي دانم ، البته قبل از برنامه با هر دو بزرگوار من تماس گرفتم ، صحبت داشتم ؛ متاسفانه آقاي قزويني منزلشان برق رفته بوده ، و ايشان در انتظار اين بودند كه برق منزلشون هم وصل بشود ، انشاءالله كه مشكلي براي ايشان پيش نيايد تا بتوانيم اين گفتگو را انجام بدهيم .
دو نظريه هست برخي مي گويند گفتگو نكنيم ، صحبت نكنيم ، اشكالات و سوالات را پاسخ ندهيم تا كدورت و ناراحتي پيش نيايد ،
گروه ديگر مي گويند بايد صحبت كنيم ، پاسخ سوالات را پيدا كنيم تا اين كه بتوانيم نزديكتر به هم بشويم و نقاط مبهم و نامشخص ، مشخص بشود برايمان ، روشن بشود ، و در پناه دانش هست كه انديشه ها و دلها به همديگر نزديك مي شود .
شبكه سلام و بنده طرفدار اين نظر دوم هستيم ، يعني در پناه گفتگوها و در پرتو گفتگوهاي سازنده و سالم هست كه مي شود دلها و انديشه ها و افكار را به يكديگر نزديك كرد
0/05/00
و اين يك چيز خيلي روشن هست ، نگفتن و ندانستن و جاهل بودن نسبت به مسائل ، هيچ موقع مشكل را حل نكرده ،
پس ما سعي و تلاشمان بايد بر اين باشد ؛ همچنانكه شما در برنامه هم مي ديديد ؛ در اعلام برنامه ي اين مناظره كه قرآن مي فرمايد : فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه . بشارت مي دهد خداي سبحان و رستگار و هدايت يافته مي داند خداي سبحان ، كساني كه گفته ها را مي شنوند ، سخنان را مي شنوند و بهترينش[يك يا دو حرف نامفهوم] را انتخاب مي كنند .
نقد : گرچه مطالبي كه مجري محترم در اين بخش مطرح كردند در خيلي از موارد درست هست اما به طور كلي مورد قبول نيست و گرچه قبلا در اين باره در همين وبلاگ توضيح داده شده است اما جهت تذكر عرض مي شود كه اولا آيه مورد بحث كليت ندارد و در باره كساني صدق مي كند كه اهل تشخيص باشند و آن هم در باره ي همان موضوعاتي كه تمكن داشته باشند و ثانيا درست است كه نگفتن و ندانستن مشكلي را حل نمي كند اما حداقل مشكل جديدي هم درست نمي كند. پس گفتن و دانستن هم شرطي دارد كه از راه صحيح و بطور كامل انجام شود و گرنه همانطور كه مجري محترم اشاره كردند بعضي ها با عنوان مناظره با شيوه هاي نادرست و ناقص خود باصطلاح قوز بالاي قوز درست مي كنند و به بهانه علم افراد را گمراه تر مي كنند بله تا اين حد قبول است كه كليات اصول عقايد را بايد هر كس تحقيقا به يقين برسد و البته اين بر پيروان مذاهب است كه علماي خود را وادار به بحثهاي آزاد كنند تا سره از ناسره مشخص شود و اين كليات در هنگام تقابل صحيح و كامل انديشه ها براي همه روشن خواهد شد يعني فهم مطالب كلي و مبنايي مذاهب همگانيست .
ما همچنان در انتظاريم تا ارتباطمان با جناب آقاي قزويني برقرار بشود ، اگر كه اين ارتباط برقرار شد انشاءالله اين گفتگو را شروع خواهيم كرد ؛
آقاي مرادزهي روي خط هستند ،
جناب قزويني اگر صدا و تصوير بنده را دارند ؛
البته عرض كردم منزل ايشان برق رفته بوده ، ولي اگر دوستان در اتاق فرمان ،
دوستان در اتاق فرمان ؛ اگر با جناب آقاي قزويني شما تماس بگيريد ، ببينيد امكان دارد ايشان تصوير و صداي ما را نداشته باشند و ندانند كه برنامه شروع شده ، لذا شما تماس بگيريد با ايشان ؛
ارتباط برقرار شد ؟
بله ، دوستان اشاره مي كنند كه دارند تماس مي گيرند با اقاي قزويني ،
بله ، من اين لحظه الان به يادم آمد كه ايشان وقتي برقشان نباشد ديگر تلويزيونشان به هر حال كار نمي كند كه متوجه بشوند كه ما آمديم ولي ؛
بله ،
دوستان دارند تماس مي گيرند كه به ايشان اطلاع بدهند كه لااقل ارتباط تلفني را برقرار بكنند ، بعد ،
بله ؛
هدايتي _ سلام عليكم ، جناب آقاي قزويني
حسيني _ سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
هدايتي _ بله ، جناب قزويني ، باصطلاح برنامه ما شروع شده ، من مي دانم منزل شما برق نبوده و شما نتوانستيد از طريق تلويزيون ببينيد برنامه ما شروع شده ، آقاي م ، بله ، آقاي مرادزهي هم ،
آقاي مرادزهي روي خط هستند ، اگر امكان دارد شما با ما تماس بگيريد كه چون ما تماس گرفتيم با شما امكان دارد كه قطع بشود وسط ِ
حسيني _ ايرادي ندارد من تماس مي گيرم الان [يك يا دو حرف نامفهوم].
هدايتي _ بله ممنون مي شويم از شما
حسيني _ خواهش مي كنم
هدايتي _ خدانگهدار
حسيني _ خداحافظ
هدايتي _ بله ،
خوب ، تا ارتباطمان برقرار مي شود با جناب آقاي قزويني ، من اين
حسيني _ از آن طرف قطع كنند حاج آقاي هدايتي تا من [يك يا دو حرف نامفهوم].
هدايتي _ بله ، قطع شد؟ بله ،
بله ، تا جناب قزويني تماس را برقرار مي كنند من اين توضيح را بدهم ، سريع برسيم انشاءالله به مناظره كه ،
بله ، صحبتم در اين باره بود كه ما مي توانيم با بيشتر گفتن ، بيشتر بدانيم و انشاءالله به يك نقطه مشتركي برسيم انشاءالله ،
گويا ارتباط برقرار شده ؛
هدايتي _ سلام عليكم ، جناب آقاي قزويني
حسيني _ سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
هدايتي _ جناب آقاي مرادزهي صداي بنده را داريد؟
سلام عليكم آقاي مرادزهي
مرادزهي _ و عليكم السلام و
هدايتي _ بله ، صداي بنده را داريد آقاي مرادزهي؟ واضح هستش؟
مرادزهي _ بله بله
هدايتي _ بله ، آقاي قزويني صداي بنده براي شما واضح است؟
حسيني _ بله ، واضح است بله
هدايتي _ بله ، بسم الله الرحمن الرحيم
مناظره و گفتگو را شروع مي كنيم
من يك توضيحات اوليه را بايد خدمت هر دو بزرگوار و شما بينندگان عزيز و ارجمند بدهم :
اولا اين گفتگو دوستانه هست . هر دو طرف از شخصيتهاي اسلامي هستند و بنايمان بر اين است كه اين گفتگو سالم و دوستانه برقرار بشود و انشاء الله به دنبال اين هستيم كه حقايق روشن بشود ، به دنبال اين هستيم دانش مان بارور تر بشود .
هيچ يك از دو طرف مناظره كننده قطعا و يقينا به دنبال اين نيستند كه به قول معروف طرف ديگر را شكست بدهند مثلا ،
يا آنكه اين افكاري كه شايد برخي در ذهنشان هست. جدا و حقيقتا حالا هر دو بزرگوار در لابلاي صحبت هايشان توضيح خواهند داد ،
گفتگو كاملا دوستانه هست ،
0/10/00
بسم الله الرحمن الرحيم
و به نستعين انه خير ناصر و معين.
ربنا لا تكلنا الي انفسنا طرفة عين ابدا.
با حوصله و دقت (لينك:) متن مناظره و نظرات ارسالي و پاسخهاي ارزشمند (و بعضا قابل تامل) به برخي از نظرات را خواندم. خداوند به جناب حسيني قزويني و شما توفيق دهد كه در راه وحدت مسلمين از راه اصلي آن كه حل (و نه پوشاندن) اختلافات مبنايي بين شيعه و سني است تلاش موثري را انجام مي دهيد. مواردي هم به ذهن حقير رسيده كه ذيلا عرض مي كنم :
· گرچه تلاش شما و جناب حسيني حفظه الله و كثرالله امثالكم را مفيد و موثر مي دانم اما همچنانكه از نظرات ارسالي و جو اجتماعي ايران و بلكه جهان امروز پيداست ؛ بازدهي مفيد آن در حد انتظار نيست و تبعات مضر محسوس اين روشها ، علاقه مندان به اعتلاي اسلام و مسلمين را به بازنگري در آنها وامي دارد. به عبارت ديگر همچنانكه مشاهده مي كنيد جوّ رايج در مورد اين بحثها برخلاف آن منش و انگيزه هاي ارزشمنديست كه در خود بحثها از جانب طرفين ، به درستي مورد تاكيد قرار گرفته است و اين همان پارادوكسي است كه قرنهاست گرفتارش هستيم :
1. اگر بحث و مناظره اي صورت نگيرد جمع زيادي از انسانهاي حقجو ناخواسته و ندانسته تا پايان عمر از حقيقت دور مانده و در گرداب ضلالت و هلاكت غرق خواهند شد
2. و اگر صورت بگيرد آتش اختلافاتي كه مدتها زير خاكستر مانده ، شعله ورتر گشته و خسارتهاي گاه جبران ناپذير به بار خواهد آورد
3. و از همين روست كه مي بينيم حتي كساني كه با اطمينان به پيروزي در ميدان بحث گام نهاده اند ؛ براي جبران نقطه ضعف هاي خود (ولو بطور ناخودآگاه) درست سر بزنگاهها به موضوع وحدت و پرهيز از تفرقه و ... پناه مي برند (غافل از اينكه نفس ورودشان در اين ميدان به مفهوم پذيرش كار بوده است و يك بام و دو هوا نمي شود).
4. و به همين خاطر است كه هر وقت چنين بحثهايي به نتايج موثري براي عموم افراد جامعه نزديك مي شود با دخالتهاي ديگران و با عناوين گوناگون يا متوقف شده و يا به نحوي از رسميت انداخته مي شود.
· و اما چاره چيست؟ با كياست و درايت و خصوصا دلسوزي كه در جناب حسيني و همكارانشان سراغ دارم و با نهايت خضوع در برابر مقام علمي و تلاش هاي خالصانه ايشان ، اميدوارم از اينجا به عرايض مشفقانه اين برادر كوچكشان توجه بيشتري نموده تا هم حاصل زحمات فعلي شان محفوظ مانده و از آن بيشترين استفاده بشود و هم كار به نحو موثرتري دنبال شود.
برادر عزيز و بزرگوار و استاد ارجمندم جناب حسيني ؛
1. واقعيت آن است كه اين بحثها (كه البته براي طرفين لازم و ضروري است) خاكريزهايش بسيار دورتر از جايي است كه من و شما در انتظار حريف نشسته ايم! اين كه شخصي مانند جناب مرادزهي و امثال ايشان و حتي اساتيد و شاگردان ايشان تا برسد به مردم عادي اهل سنت با اين بحثها به جايي برسند و باصطلاح كارشان يكطرفه شود ؛ بسيار دور از انتظار و حتي محال مي نمايد چرا كه آنان از طفوليت و قبل از آن ، مذهب و علماي ما زا (نعوذ بالله) نه تنها منحرف كه مغرض و معاند مي دانند و (صرف نظر از اينكه براي سخن و دلايل ما جواب قابل قبول حتي براي خودشان داشته باشند يا نه) قبل و حين و بعد از هر بحث و تخاطبي با ما ، بجاي آنكه كمي هم در مواضع خود و پيشنيانشان تامل كنند ، به خيال حودشان و به سبك نگه كردن عاقل اندر سفيه فقط مي خواهند به هر قيمت كه شده ما را از گرداب هلاكت و ضلالت! نجات دهند.
2. شايد آنها به ما بگويند كه شما خود نيز با چنين تصور و تصوير متقابلي ، به بحث مي نشينيد ولي روشن است كه در اين ميدان از نظر مبنايي يكي از طرفين حق محض و ديگري باطل محض است اما سخن اين است كه شرط ورود در ميدان بحث آن است كه طرفين حاضر باشند واقعا انديشه خود را هم در بوته آزمايش قرار دهند : « ... وَ إِنّا أَوْ إِيّاكُمْ لَعَلى هُدًى أَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ» "24سبأ "
3. بايد قبل از ورود در هر بحث ، كليات مورد قبول و تفاهم طرفين هم براي خودشان و هم براي شنوندگان ، قدم به قدم مشخص شود و قبل از ورود به بحث ، طرفين شرط كنند كه اگر نتوانستند پاسخ قانع كننده بدهند و به اصطلاح به بن بست رسيدند رسما و علنا از عقيده خود دست بردارند و به سهم خود جماعتي را از گمراهي نجات دهند. البته ممكن است شخص مغلوب نتواند في المجلس پاسخ مناسب بدهد كه بايد مهلت لازم (ولي معين) به وي داده شود و از هر كس هم كه خواست كمك بگيرد ولي از ابتدا رسما قبول كند كه اگز تا پايان مهلت حاضر به جواب نشد رسما حق را به طرف مقابل بدهد.
4. و نيز چنانكه عرض شد اختلافات مبنايي ، حل مبنايي هم مي طلبد ؛ بايد ترتيب موضوعي رعايت شود تا دچار تلاشهاي طاقت فرسا و كم حاصل نشويم. مثلا تا زماني كه جناب مرادزهي اشكالات مبنايي مذهبش را حل نمي كند و مثلا در حالي كه (برخلاف نص قرآن) هاله عصمت به دور همه اصحاب (حتي آنها كه در صدد قتل رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم بوده اند) مي كشد آيا مي تواند براي ايشان پرداختن به موضوع ايمان حضرت ابوطالب يا بحث باب و جدار به نتيجه تعيين كننده اي برسد؟ (و اتفاقا آقاي مرادزهي با تكيه به همين موضوع يعني مسلم انگاشتن مباني مذهبش سعي در ناديده گرفتن تمام تضادها و تناقضات واضحي كه آقاي حسيني مطرح كردند ، نمود)
5. و بالاخره اينكه براي هر بحث بايد آداب و شرايط منطقي مورد قبول طرفين قرار داده شود تا به حصول نتيجه صريحتر و صحيح تر در كمترين زمان ممكن كمك كند نه آنكه خود مقررات بحث دست و پاگير شود! بايد :
o اولا در كميت زمان (4 دقيقه) براي چنين بحثهاي دامنه داري كارشناسي شود.
o ثانيا اين مدت به عنوان سقف محسوب شود نه آنكه طرفين مجبور باشند به هر شكل از تمام وقت استفاده كنند (امكان ذخيره وقت استفاده نشده براي قسمتهاي بعدي نبود) كه خود سبب شاخه شاخه شدن بيشتر كلام شود. به نظر من اگر جناب حسيني هر يك از محكمات استدلاليشان را مستقلا دنبال مي كردند ، جناب مرادزهي و همفكرانشان خيلي زودتر و بسيار واضح تر به بن بست (و در واقع به شاهراه مستقيم هدايت) مي رسيدند.
o ثالثا بايد خارج از موضوع بودن مطالب (كه بسيار مهم هم هست) توسط مجري وارد و مورد قبول طرفين بلافاصله تذكر داده شود تا از بازدهي مفيد بحث نكاهد و منجر به تخريب نشود. البته چنانچه تذكر مجري مورد قبول گوينده قرار نگيرد ، به گوينده حق ادامه كلام در وقت خودش داده شود.(اگر توجه كرده باشيد در مناظره اخير جناب مرادزهي با وجود تذكرات متعدد خروج از بحث به آقاي حسيني ، خودشان مكررا خارج از موضوع رفته و نه فقط براي جواب دادن بلكه بعضا فتح باب غيرمرتبط كردند كه غالبا آقاي حسيني و مجري برنامه به اين شگرد ايشان توجه نمي كردند و همبن مطلب از لحاظ رواني بر اذهان شنوندگان معمولي بحث ، بسيار مخرب و به ضرر آقاي حسيني بود.)
با وجود آنكه تصور مي كردم بتوانم در حجم كمتري از كلمات همه مقصودم را بيان كنم اما به پايان آمد اين وقتم ! و حكايت همچنان باقيست.
اگر عمري باقي بود انشاءالله ادامه مطالبم را عرض خواهم كرد. و باز هم قدرداني صميمانه ام را از همه زحمات ارزشمندتان بپذيريد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
1شيعه www.1shia.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
بالاخره سالها انتظار ورزشدوستان به پايان رسيد و مشعل بازي هاي المپيك در چين هم روشن شد و اما در اين ميان كاروان اعزامي ايران انصافا از همان افتتاحيه بازي ها چشم و دل همه مان را روشن كرد.
وقتي مجري تلويزيون با شادي و شعف فراوان از دقت نظر و هنر سنجي تهيه كنندگان برنامه ويژه افتتاحيه بازي هاي المپيك داشت تقدير و تشكر مي كرد نگاهم را به صفحه تلويزيون دوختم تا ببينم چه اتفاق جالبي افتاده كه وي را چنين به وجد آورده است و با كمال ناباوري ديدم كه تشكر وي به خاطر قرار دادن تصوير درشتي از يك زن بدحجاب ، بر مانيتور استوديو مي باشد
و كمي كه بيشتر دقت كردم فهميدم كه اين زن پرچم كشورم را نيز در ميان چشمان هزاران نامحرم خارجي و داخلي بر دوش مي كشد و مردان ورزش كشورم نيز با افتخار به دنبال وي در حركتند (1) و از آنجا كه به تازگي مسابقات حفظ و قرائت قرآن كريم در مشهد مقدس برگزار شده بود بي اختيار به ياد اين آيه شريفه قرآن افتادم كه مي فرمايد : « فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشي عَلَى اسْتِحْياءٍ ... » (قصص- 25) (مربوط است به ماجراي دو دختر شعيب عليه السلام كه حضرت موسي عليه السلام گوسفندان آنها را شخصا آب داد تا مجبور نباشند در نزد مردم و نامحرمان حتي منتظر بمانند كه آب دادن همه گوسفندان ديگران تمام شود و آنها در آخر گوسفندانشان را آب دهند. قرآن كريم مخصوصا براي تعظيم تعفف آنان راه رفتنشان را هم بيان فرموده و حتي به شكل عدم تعيين مي فرمايد يكي از دو دختر شعيب (چون خود آن حضرت در سن كهولت به سر مي بردند) براي رساندن پيغام آمد.
و خيلي خوشحال شدم كه امسال پهلوان رضازاده غايب بود (حداقل نام مقدس حضرت ابوالفضل عليه السلام در آنجا بر پيراهن كسي نبود)
كجايند آنان كه براي تمام كلمات مداحان اهل البيت عليهم السلام و همه حركات عزاداري هاي اين ملت حساب باز مي كردند و حتي دگمه ولوم گريه آنان را تنظيم مي كردند كه مبادا گوش كسي ناراحت شود؟!
چرا در برابر اين حرمت شكني و هزاران مورد مانند اينها در ساسر كشور كسي سخن نمي گويد؟
جواب صدها هزار شهيدمان كه نظاره گر اين صحنه ها هستند چيست؟
خدا رحمت كند امام خميني را كه فرمود : ... شماها فقط بلديد من را امر به معروف و نهي از منكر كنيد؟؟!!
مرحوم طبرسي قدس سره در مجمع البيان فرموده هنگامي كه لازم شد آن دختر راه را به حضرت موسي نشان دهد تا به نزد شعيب بروند فرمود :
فناداها يا أمة الله كوني خلفي و أرني السمت بقولك
و در تفسير ديگرش جوامع الجامع هم در همين باره مي نويسد :
فقال لها : إمشي خلفي وأريني السمت بقولك
و مرحوم حويزى قدس سره در تفسير نور الثقلين و همچنين مرحوم المولى محسن الملقب، " الفيض الكاشاني در تفسير الصافي مي نويسند :
فقال لها موسى (عليه السلام) تأخري ودليني على الطريق بحصاة تلقينها امامي اتبعها فأنا من قوم لا ينظرون في ادبار النساء
همچنين فيض الكاشاني در تفسير الأصفى :
قال لها شعيب: يا بنية هذا قوي، قد عرفته برفع الصخرة - وفي رواية: بأنه يستقي الدلو وحده (8) - الامين من أين عرفته ؟ قالت: يا أبة إني مشيت قدامه فقال: امشي من خلفي، فإن ضللت فارشديني إلى الطريق، فإنا قوم لا ننظر في أدبار النساء
و مرحوم علامه طباطبايي در تفسير گرانسنگ الميزان :
موسى (عليه السلام) قال لها: وجهني إلى الطريق و امشي خلفي فإنا بني يعقوب لا ننظر في أعجاز النساء
فبم عرفت أمانته؟ فقالت: إنه لما قال لي: تأخري عني و دليني على الطريق فإنا من قوم لا ينظرون في أدبار النساء عرفت أنه ليس من الذين ينظرون أعجاز النساء فهذه أمانته: أقول: و روي مثله في المجمع، عن علي (عليه السلام).
و در ترجمه الميزان مي فرمايد :
« ... در تفسير قمى مى گويد: يكى از دو دختر شعيب (عليه السلام ) به پدر گفت : اى پدر او را اجير خود كن ، چون بهترين اجير آن كسى است كه قوى و امين باشد، شعيب درپاسخ گفت : به من گفتى كه قوتش را از آب كشيدنش فهميدى ، كه به تنهايى آن همه دلو از چاه كشيد، اما امانتش را از كجا به دست آوردى در پاسخ گفت : از اينجا كه به من گفت : تو پشت سر من بيا، و مرا راهنمايى كن ، چون من از دودمانى هستم كه به پشت زنان نظر نمى كنند، من از اينجا فهميدم او مردى امين است ، چون همين نظر نينداختن بدنبال زنان ، خود از امانتدارى است. »
و در تفاسير ديگر شيعه و سني نيز نظير همين عبارات هست .
بسم الله الرحمن الرحيم
حقيقتش موقعي كه پست قبلي را مي نوشتم پيش بيني مي كردم كه :
خيلي از جوانان باصطلاح امروزي اعتراض كنند و حتي استهزاء كرده و ناسزا بنويسند (براي خنك شدن دلشان!) و يا اينكه با بي اعتنايي و سكوت و نيشخندي در دل بگذرند.
اما تصور نمي كردم كه :
برخي از كساني هم كه نويسنده مذهبي هستند و پرچم مبارزه با تهاجم فرهنگي را بر دوش مي كشند تا اين حد برآشوبند!
حقا كه به قول آن نويسنده يكي از كامنتهاي قسمت قبل : ضدارزش ها در گوشت و خونمان نفوذ كرده است و خدا به دادمان برسد. حال توجه مي دهم دوستاني را كه در خارج از گود نشسته و با وزش هر نسيم ناملايم مذهبي در جامعه ، فقط زعماي سياسي قوم را مقصر مي دانند : وقتي بنابر نقل امام جمعه فاضل قم (حضرت آيت الله استادي) ، خود رهبر انقلاب رسما از ترويج موسيقي ابراز ناخشنودي كرده اند (لينك)؛ آنچه هم كه رايج است از باب اضطرار محسوب مي شود ؛ اما خيلي از خود ما مذهبي ها هم توان گذشتن از عادات خود را نداريم ؛ بي اختيار ماجراي طالوت به ذهن مي آيد كه در هنگام رفتن به جنگ جالوت ، سربازانش را از نوشيدن آب منع كرد ولي اكثريت آنان توجه نكرده (و خلاف عقلشان ديدند) و شكمي از عزا درآوردند! و بعد هم همانطور كه پيش بيني شده بود توان مبارزه را از دست دادند.
خوب برگردم به اصل بحث :
ببينيد دوستان ؛ هر كس در جامعه وظيفه اي بر عهده دارد و براي انجام آن وظيفه هم ضوابطي وجود دارد كه بايد رعايت شود.
شأن فقيه تعيين حكم و فتواست و لذا در هر مسئله تا به حد لازم براي آن نرسد نمي تواند بي جهت و حساب نشده حكم قطعي بدهد. اين است كه گاهي در يك مسئله ، فقهاي مختلف احكام مختلفي صادر مي كنند و برخي آن را حرام يقيني دانسته و بعضي هم آن را ناپسند (مكروه) و يا جايز مي شمارند.
مثلا در مورد موسيقي اغلب مراجع مسلم تقليد عملا تحريم كلي كرده اند و حتي تعدادي كه مانند آية الله العظمى سيستانى با وجود آنكه در مواضع متعدد موسيقي را كه غيرلهوي باشد جايز دانسته اند:
إستفتاءات المرجع الديني الأعلى السيد السيستاني مد ظله ص145
548 . السؤال : ما هو الضابط في اللهو والطرب في سماع الموسيقى والأغاني ؟
الجواب : يفهمهما العرف والمناط في حرمة الموسيقى أن تكون مناسبة لمجالس اللهو واللعب
ولي در برخي موارد مثل متن زير علاوه بر انواع رايج موسيقي ، حتي موسيقي هايي را هم كه در ارتش و اعلام عزاي رسمي نواخته مي شود فرموده اند احتياطا پرهيز شود :
منهاج الصالحين2 – العبادات : فتاوى سماحة آية الله العظمى السيد على الحسينى السيستانى ( دام ظله ) ص7
وأما الموسيقى فما كان منها مناسبا لمجالس اللهو واللعب كما هو الحال فيما يعزف بآلات الطرب كالعود والطنبور والقانون والقيثارة ونحوها فهي محرمة كالغناء ، وأما غيرها كالموسيقى العسكرية والجنائزية فالاحوط الاولى الاجتناب عنها أيضا.
توضيح المسائل مطابق فتاوى حضرت آية الله العظمى آقاى حاج سيد علي حسيني سيستاني (مد ظله):
(مسأله 2075): خريد و فروش آلات لهو حرام مثل تار و ساز جائز نيست و بنابر احتياط سازهاى كوچك كه بازيچه بچه ها است نيز آن حكم را دارد،
و برخي نيز به دلايلي تصريح كرده اند كه :
توضيح المسائل (فارسي) الشيخ حسين النوري [همداني]
... به اين نكته نيز بايد توجه داشته باشيم آنچه كه در فرهنگ اسلامى كه از قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهم السلام گرفته شده آمده است كلمه غناء است كه ذكر گرديد و اما موسيقى كلمه لاتينى است و از كلمه (موزيك) گرفته شده است و با مسأله آلات لهو ارتباط دارد كه حكم آن در فرصت ديگر انشاء الله تعالى بيان خواهد شد.
بنابراين دوستاني كه تقاضاي آياتي از قرآن كريم كرده بودند كه در آن مستقيما موسيقي حرام اعلام شده باشد توجه داشته باشند كه اين كلمه لاتيني و معادلش مستقيما در قرآن نيامده است ولي احاديث بسياري وجود دارد كه صحت و اعتبار آن مورد تاييد علماي برجسته است و در آنها عبارات شديداللحني در مورد ساختن ، خريدوفروش ، استعمال و حتي نگهداري آلات موسيقي (بدون استفاده كردن مثل آنكه دكوري باشد) به كار رفته همچنين تعليم و تعلم موسيقي و نواختن و شنيدن و حتي حضور تاييدي در آن مورد نهي واقع شده است. حال ممكن است اين نهي ها براي برخي از فقها (در غير لهو) به حد فتوي نباشد ولي همچنانكه مي بينيد در جاهاي ديگر تصريح كرده اند كه در هيچ حالي موجب رضاي خداوند متعال نيست.
از طرفي در هيچيك از متون حديثي چه آنها كه مستقلا بحث كرده اند و چه مواردي كه با استناد به قرآن نهي از موسيقي كرده اند (مانند موردي كه در نظرات پست قبلي آورده شده بود) تشويق به نوع خاصي از موسيقي نشده و حتي هيچ تقسيمي نشده كه نوع خاصي را مستثني كرده باشند. دوستان عزيز! خيلي از آلات موسيقي كه در زمان ما هست در صدر اسلام نيز رايج بود و در مجالس لهو ولعب به كار گرفته مي شد. خوب اگر از نظر شرعي مجوزي وجود مي داشت كه در راه خدا استفاده شود خود حضرات معصومين مي توانستند از كساني بخواهند كه آنها را در راه اعتلاي فرهنگ اسلام و ايجاد شور و هيجان مثبت به كار ببرند (درست مانند اينكه شعر در قبل اسلام فقط براي مسائل شهواني و يا جنگ هاي قبيله اي و هجو و تمسخر و يا مدح حاكمان به منظور گرفتن پول به كار مي رفت و در مبارزه با اسلام يكي از موثرترين ابزار دشمن بود اما با ارشاداتي كه از جانب معصومين عليهم السلام صورت گرفت شعرها و شاعران ارزشي كم كم شكل گرفته و تشويق شدند و اگرچه بناي اصل دعوت اسلامي و پذيرش آن منطق بود نه احساس صرف ؛ اما براي پيشبرد و ايجاد و تقويت روحيه مسلمانان به ابزار بسيار كارآمدي تبديل شد كه با وجود تعريضي كه در سوره شعراء است ولي بلافاصله در همانجا قرآن شعر و شاعران ارزشي كه با معيارهاي درست و در جهت صحيح كار كنند مستثني مي كند. اما برخلاف شعر ، موسيقي در كليه مواردي كه ديدگاه هر يك از معصومين عليهم السلام از وجود شريف پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تا زمان غيبت صغري و كبري الي زماننا هذا نقل شده است ؛ مورد لعن و غضب خدا بوده و آنها هيچ راه صحتي برايش ارائه نكرده اند.
نتيجه كلي اينكه حسنات الابرار سيئات المقربين : اگر ما كه يخواهيم ديگران را به معنويات و زهد و مبارزه با نفس دعوت كنيم آنقدر حقيرانه فكر كنيم كه به جاي اينكه دنبال تعالي از راه هايي كه اهل البيت تعيين كرده اند باشيم ؛ به دنبال راههاي شرعي گريز از مبارزه و همرنگي با جماعت باشيم بدا به حالمان كه با قدم گذاشتن در راه تبليغ جرم خود را مضاعف كرده ايم)
اكنون براي حسن ختام دو نقل قول را عينا ذكر مي كنم تا آنها كه آشنايي دارند ، خودشان استفاده كنند و بقيه ترجمه خلاصه شده را مطالعه بفرمايند :
اجوبة الاستفتاات رهبر انقلاب :
س 55 : ما هي الوظيفة الشرعية للمسلمين وما يجب فعله عند تعارض فتوى ولي أمر المسلمين مع فتوى مرجع آخر في المسائل الاجتماعية والسياسية والثقافية ، وهل هناك حد يميز بين الاحكام الصادرة عن مراجع التقليد والصادرة عن الولى الفقيه ؟ مثلا إذا كان رأي مرجع التقليد في مسألة الموسيقي مختلفا مع رأي الولي الفقيه فأيهما يكون واجب الاتباع ومجزئا ؟ وبشكل عام ما هي الاحكام الحكومتية التي يكون حكم الولي الفقيه فيها راجحا على فتوى مراجع التقليد ؟
ج : رأي ولي أمر المسلمين هو المتبع في المسائل المتعلقة بإدارة البلد الاسلامى ، وبالقضايا العامة للمسلمين ، وكل مكلف يمكنه اتباع مرجع تقليده في المسائل الفردية المحضة .
در اينجا از رهبر انقلاب سوال شده كه در مورد مسائلي كه نظر ولي فقيه با فتواي مرجع تقليدمان فرق داشته باشد مثل موضوع موسيقي بايد چه كار كنيم؟ ايشان فرموده اند : نظر ولي امر مسلمين در مورد مسائلي كه مربوط به اداره كشور اسلامي و جامعه مسلمين است اجرا مي شود
اما در مسائل (مثل موسيقي) كه فردي است به نظر مرجع تقليد عمل مي شود.( انشاءالله توضيح اينگونه موارد در بحثهاي داستاني بعدي حاج آقا به نحو كاملتر كه با نظر مراجع عظام تقليد هم تطبيق كند خواهد آمد.)
صراط النجاة / الجزء الثاني/ صفحة [ 291 ]
سؤال 924: سيدي لماذا لا يحرم المراجع الموسيقى والغنأ كليا، بدل من وضع الناس في الحيرة، اللهوي وغير اللهوي، والوقوع في شبهاتها، فإن الشباب كثيرا ما يتحيرون في اللهوي وغيره؟
الخوئي: ذلك لان المراجع ليس من شأنهم تشريع الاحكام من أنفسهم، و انما عليهم أن يبينوا ما فهموه من أدلة الاحكام، وهي الكتاب والسنة، وما فهموا منها في الموضوع هو حرمة الغناء اللهوي فقط دون الاطلاق. سؤال 925: هل يحرم الاستماع إلى الغناء والموسيقى وما الدليل على حرمته؟ الخوئي: الاستماع إلى الغناء والموسيقى حرام باتفاق العلماء، والدليل على حرمته مستمد من القرآن الكريم والاحاديث الواردة عن النبي الاكرم صلى الله عليه وآله واهل بيته الطاهرين (عليهم السلام) فأما الدليل من القرآن الكريم فهو قوله تعالى (ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا أولئك لهم عذاب مهين، وإذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كأن لم يسمعها كأن في اذنيه وقرا فبشره بعذاب أليم) لقمان 6 و 7 (اللهو) في اللغة هو ما يشغلك عما يهمك، ولهو الحديث هو ما يلهي عن الحق، كالتغني بالشعر والملاهي والمزامير وكالحكايات الخرافية والقصص الداعية إلى الفسق والفجور، كل ذلك يشمله لهو الحديث والمراد بسبيل الله هو القرآن الكريم بما فيه من المعارف الحقة ويوهنها في انظار الناس، فإذا كان الانسان مشتغلا باستماع الاغاني والموسيقى والحكايات الخرافية، فانه سوف لا يعتني بالقرآن الكريم ولا يهتم بتعلم مفاهيم الاسلام، بل يصل إلى مرحلة لا يحب أن يستمع إلى القرآن الكريم، وهذا ما نراه ماثلا امام اعيننا هذه الايام، فبعض الناس بلغ بهم الاهتمام بلهو الحديث (الغناء والموسيقى) الى درجة تراهم متوجهين لاستماع الغناء والموسيقى من (الراديو أو التلفزيون) أو غيرهما، فإذا حان موعد تلاوة القرآن الكريم أغلقوا الجهاز وأعرضوا عن الاستماع لكلام الله العظيم، وهذا مصداق ما تذكره الاية الشريفة (وإذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا). وعلى كل حال فالدليل على حرمة الاستماع إلى الغناء والموسيقى واف من النصوص الشرعية،. فلهو الحديث يشمل الغناء والموسيقى، كما جاءت بذلك رواية أبي إمامة عن النبي صلى الله عليه وآله أنه قال صلى الله عليه وآله لا يحل تعليم المغنيات ولا بيعهن و اثمانهن حرام، وقد نزل تصديق ذلك في كتاب الله (ومن الناس يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله....) وقال الامام الباقر عليه السلام: الغناء مما أوعد الله عليه النار، وتلى هذه الاية (المتقدمة) قال: ومنه الغناء أي من لهو الحديث. وعلاوة على هذه الادلة الصريحة فقد وردت احاديث اخرى، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: يحشر صاحب الطنبور يوم القيامة وهو أسود الوجه وبيده طنبور من النار وفوق رأسه سبعون ألف ملك وبيد كل ملك مقمعة يضربون رأسه ووجهه، ويحشر صاحب الغناء من قبره أعمى و اخرس وأبكم، ويحشر الزاني مثل ذلك، ويحشر صاحب المزمار مثل ذلك وصاحب الدف مثل ذلك. وقال صلى الله عليه وآله أيضا: من استمع الى اللهو (الغناء والموسيقى) يذاب في اذنه الانك (هو الرصاص المذاب) يوم القيامة وقال صلى الله عليه وآله الغناء والموسيقى رقية الزناء أي وسيلة أو طريق يودي إلى الزنا والعياذ بالله.
وقال الامام الصادق عليه السلام: الغناء يورث النفاق والفقر. وقال عليه السلام: (بيت الغناء لا تؤمن فيه الفجيعة ولا تجاب فيه الدعوة ولا تدخله الملائكة).
التبريزي: يضاف إلى جوابه (قدس سره): وقد ورد الوعيد بالعقاب الاخروي والامر بالاستغفار وغسل التوبة، على مستمع الغناء والموسيقى اللهوي في موثقة مسعدة بن زياد، وشي من ذلك لا يكون في ارتكاب الحلال، والله العالم.
فرصت كافي براي ترجمه اين متن نداشتم و چون براي موضوع مورد بحث ما بسيار ضروري و مفيد است و پاسخ سوالات بعضي از دوستان را هم دارد ؛ انشاءالله تا دو سه روز آينده كاملا ترجمه خواهم كرد (اگر بازديدكنندگان هم فرصت و امكان اين كار را داشتند ممنون خواهم شد)


